الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
236
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
و كلما يقوله النبيل * في و صفها فانّه قليل * * * هرچه از مدرسه در هرات بنا شده است ، از نيكويى همتا ندارد و مشهورترين آن « مدرسه ميرزا » ست ؛ مدرسهاى با بنايى رفيع ، نيكو ، دلنواز و جادار كه گويا خود شهرى است ، در غايت زيبايى و سداد كه در بلاد نظير ندارد . با طلاى سرخ آراسته شده ، گويى كه بهشت را آراستهاند . در ميانهء آن نهرى لطيف جارى است كه اطراف آن سنگچين شده است . در وسط مدرسه ، خانهاى لطيف بنا شده گويا خانهاى در بهشت عدن است . از سنگ مرمر چنان آن را ساختهاند كه گويا به دست پريان پرداخته شده است و هرچه برگزيدگان در توصيف آن بگويند ، كم است . وصف گازرگاه و بقعة تدعى بگازرگاه * ليس لها في حسنها مباهي هواؤها يحيي النفوس إذ بدا * و ماؤها يجلو عن القلب الصدا و السرو في رياضها المطبوعة * كخرّد أذيالها مرفوعة فيها البساتين به غير حصر * يقصدها الإنسان بعد العصر من كل صنف ذكر و انثى * و حرة و أمة و خنثى لا همّ عندهم و لا نكاد * كأنهم قد حوسبوا و عادوا تراهم كالخيل في الطراد * و كل شخص منهم ينادي لا شيء في ذا اليوم غير جائز * الا نكاح المرء للعجائز * * * و جايگاهى كه آن را « گازرگاه » مىخوانند ، در حسن آن چون خود مباهات كنندهاى ندارد ، نسيم آن چون بوزد جان را زنده مىكند و آب آن از قلب مريض زنگار مىزدايد . سرو در باغ مطبوع آن چون عفيف زنى كه دامن بر خويش كشيده . در آن بساتين بىشمار است كه آدمى عصرگاه بدان قصد مىكند از هر مرد و زن و بنده و آزاد و خنثايى . بىغم و اندوه در آن گذر مىكنند ، گويا محاسبهء روز قيامت از ايشان شده و بازگشتهاند . گروه گروه در گردشاند و هركدام با ديگرى سخن مىگويد و هيچ كارى در آن وقت ممنوع نيست مگر ازدواج با پيرزنان عجوزه . خاتمه در حسرت فراق هرات و دورى از ياران يا حبذا أيامنا اللواتي * مضت لنا و نحن في الهراة